يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
204
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
ميوان رسيد - بكوچ متواتر در ولايت ميوات درآمد - ولايت ايشان را نهب و تاراج كرد « 1 » - ميوان مذكور كل ولايت « 2 » را خراب كرده درون كوه « 3 » جهره كه محكمترين جايگاه ايشانست درآمدند - چون كوه مذكور از غايت استحكام قابل فتح نبود و تنگچهء غله و علف شد خداوند عالمپناه با لشكر منصور سالما و غانما سمت شهر مراجعت فرمود - بطالع سعد و اختر ميمون در ماه رجب رجّب قدره سنة المذكور در كوشك دولت خانه نزول كرد - امرا و ملوك اطراف را وداع داده خود در عيش و عشرت « 4 » مشغول شد - سال ديگر سنه تسع و عشرين و ثمانمائه باز سمت ميوات سوارى فرمود - جلّو « 5 » و قدّو نبيسگان بهادر ناهر و بعضي ميوان كه با ايشان پيوسته بودند مقامات خويش را خراب كرده در كوه اندور حصارى گشتند - چند روز محصّر شده - چون لشكر منصور زور آورد حصار اندور خالي كرده در كوه الور رفتند - روز ديگر خداوند عالم حصار اندور « 6 » خراب گردانيده به قصد الور روان شد - چون نزديك رفت « 7 » جلّو و قدّو آنجا نيز حصارى شدند - لشكر منصور متواتر دهووه كرد - آخر الامر عاجز آمدند زينهارى گشتند « 8 » و امان خواستند - خداوند عالم امان داد - بعده قدّو بشرف پاىبوس مشرّف گشت - فامّا مي « 9 » خواست كه بازگريخته در كوه درآيد - سبب آن او را دست آورده مقيد كردند - و خدايگان گيتيمدار ولايت و قريات ميوات را بيشترى نهب و تاراج گردانيده و چندگاهى
--> ( 1 ) I . تاراج گردانيد ( 2 ) M . كل خلق را خراب ( 3 ) M . درون جهره ( 4 ) M . عيش و طرب ( 5 ) M . خلق و قدو بنكان بهادر ( 6 ) M . اندور را خراب ( 7 ) M . omits رفت ( 8 ) M . گشته و امان ( 9 ) بكوچ متواتر در قصبهء اترولي رفت در up to فاما مىخواست M . omits from See p . 207 اثناى آن